الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
198
الغدير ( فارسى )
امت و فاروق آنان است . « 1 » ( 10 ) باز هم قصيدهاى ديگر : - اى تكسوار صحرا كه شترت سبكبال و تازان مىرود و اشتياق پيشاپيش آن . - خدا را ، چه كاميابى عظيمى نصيبت گشت ؛ هركه سوى نجف آيد ، حاجاتش رواست . - پرتو انوارش بر جان و دلت بتابد و فروغ ولايتش دميدن گيرد . - مزارى كه مشعل فروزان هدايتش در بر است و پرچم علم و طهارتش بر در . - مزارى كه نسيم خوشبويش دليل زائران است و نور تابانش راهبر آنان . - مزارى كه عرصهء آن بوستان دلاويز مؤمنان است و دلهايشان مشتاق آن سامان . - مزارى كه در آن رضوان و آمرزش جاى گرفته و هم ايمان و فضيلتى كه انتظار توان برد . - مزارى كه فرشتگان عالم بالا به طواف آن احرام بندند و مناسك زيارت در آن جمع يابند . - برخى با خضوع ، در برابر فضل آن مقام بهپا خاستهاند و برخى در سجود و ركوعند . - به آرامگاهش كه فرارسيدى ، خاك آن در ببوس ، با قلب خاشع و اشكريزان . - بگو : درود بر تو اى سالار آزادگان كه كردارم بر او نمايان و سخنم را شنواست . - شرفياب گشتم تا ديدارت كنم ، سلام گويم و شرط ولايت بجاى آرم ، اى صاحب اقتدار . - باشد كه روز رستاخيز شفيعم باشى ، هواى توام در دل بود كه سويت شتابان گشتم و اين عشق تست كه شفيع درگاهت ساختهام . - شگفتا از اين كوران كه نور ولايتت نبينند ، با آنكه چون خور درخشان و تابان است . - گويا ، آنچه را مهيمن عزيز در قرآن فروخوانده ، نشنيدهاند و درنيافتهاند . - نه اين است كه پيروى راهنماى هدايت شايستهتر است ، همان كه نجاتبخش است ؟ - مگر او همان حصارى نيست كه ميان منافق و مؤمن حجاب شود و دروازهاى دارد كه
--> ( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 312 - 314 و 3 / 187 .